تبليغاتX
استفاده از مطالب وبلاگ منوط به ذکر منبع و اجازه از نویسنده می باشد تمام می شوم شبی
کوه و کاه
تو
من
تنها
کاه ...

تو
من
همراه
کوه ...


اشاره:

لازم نکرده از این خنثی صورتک ها بفرستی !

وقتی میگم خفه شو

فقط خفه شو

همین!

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 22:32  توسط امیر حسین (اُمُل!)   | 

بوی الرحمن جنبش سبز در آمده است!
ما ملتی هستیم که همه‌مان دلمان می‌خواهد، دولتمان کوچک شود و در عین حال، همه‌مان دلمان می‌خواهد به استخدام یک اداره‌ی دولتی دربیاییم!



پ.ن:

اصلاحات تنها درختی بود که وقتی سبز شد مرد!
درختان بی‌ریشه،
سبز هم که شوند
می‌میرند!



السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

یاد:

هفته ی قبل این موقع حرم امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) بودم.....

دلم هوای اون "السلام علیک ..." گفتن اول رو کرده....

دلم.....

دلم جا مونده....

http://neghabebahari.googlepages.com/emamreza.jpg

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس

آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان

جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس

آنجا که خادمینش از روی زائرینش

گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس

خورشید آسمان ها در پیش گنبد او

رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس

رویای ناتمامم ساعات در حرم بود

باقی عمر اما افسوس بود و کابوس

وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا

زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس…

2 نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 13:53  توسط امیر حسین (اُمُل!)   | 

انگشت نما

انگشت نمای شهر شده‌ام؛
شیرین ندیده‌اند که تیشه بر دوش،
سراغ بیستون رود...

 

پ.ن:

سوختن

در خنکای دو دست...

نه سوختن

نه ساختن

هیچ یک پایان نیست

 

حرف دل:

بودنت هم به این بزرگی
درد نبودنت را
علاج نمی شود گاهی ...

2 نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 17:26  توسط امیر حسین (اُمُل!)   | 

پس بده....
خر کسی است که جواب محبت را به بدی می دهد و نه آنکسی که به هر دلیلی به هر کسی محبت می کند ...

می پرسید من خرم که اینقدر به او محبت کردم ؟!؟


پس بده

تمام برگ‌هایی را که روزی به اندازه‌ی آن‌ها دوستت داشتم را پس بده


دوستت دارم هایم را پس بده

با بغض و فریاد بخوان

همین!


پ.ن:

یه نفر چقدر میتونه احمق باشه مثل من؟!


برای خرید مستند "پرونده ی هسته ای" به لینک زیر مراجعه بفرمایید(پیشنهاد میکنم ببینید)

http://www.ghalamshop.ir/vcd/specific/


2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 15:49  توسط امیر حسین (اُمُل!)   | 

صاعقه
باید همپای صاعقه بود

تا بتوان ضربت متقابل وارد کرد...


پ.ن:

کاش بعضی آدم‌ها را از همان پشت دیوار وبلاگ و واژه‌‌های اتوکشیده‌شان می شناختم؛ بعضی‌ها این طرف مانیتور که می‌آیند، چقدر کریه می‌شوند!

کشتی نساز ای نوح طوفان نخواهد آمد

بر شوره زار دلها باران نخواهد آمد

شاید خدا به شعرم لبخند زند اما

جایی که سفره خالیست ایمان نخواهد آمد

رفتی کلاس اول این جمله را عوض کن

آن مرد تا نیاید باران نخواهد آمد


نظر تو پست پایین....



2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 15:9  توسط امیر حسین (اُمُل!)  

رویا نیست

رویا نیست؛

دستانم را حلقه می کنم
در پنجره‌های ضریحی که نیست!

اشک می‌ریزم
پای مزاری که حتی حق نزدیک شدن به آن را ندارم!
چشم می‌دوزم
به گنبد و بارگاهی که نگذاشته‌اند بسازیم!
ناتوانی‌هایمان را پنهان می کنم

پشت دعای فرجش؛
"آخر یه روز مهدی برات حرم می سازه"
رویا نیست!


پ.ن:

همه جا هستی

و این بودنت

از نبودنت سخت تر است


پوزش:

دوستانی که سر میزنن و سر نمیزنم ببخشند بنده رو چون به شدت مدتیه که سرم شلوغه انشاالله در فرصت مناسب از خجالت همشون در میام....

یا علی

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 13:52  توسط امیر حسین (اُمُل!)   | 

خودم
پیش درآمد:

هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ

بر ما هر آنچه لایقمان هست می رود ...


اصل ماجرا:


گاهی دوست دارم

بداخلاق باشم
اما خودم باشم


پ.ن:

همین!


2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 9:13  توسط امیر حسین (اُمُل!)   | 

آرزو
پیش نویس:

همه ی زیبایی زندگی به آرزوی داشتن نداشتنی هاست ...


حرف اول و آخر:


بالا را نگاه کن...

فرا تر از هر سقفی را؛

و بگو:
       خدایا مرا ببین...

 

(مؤمن در هیچ چهارچوبی نمی‌گنجد...)


پی نوشت:

مدتهاست که خیس اند

نوشته هایم

همین!

2 نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 14:24  توسط امیر حسین (اُمُل!)   | 

محض اطلاع!!
کسی که در پوشش انتقاد

از هیچ اهانتی دریغ نمی‌کند

و همه را بر زبان جاری میکند

در پیشگاه الاهی

هیچ ارزشی ندارد


بی ربط(۱) :

خوابت را دیدم دیشب

چقدر خنده هایت را دوست دارم


بی ربط(۲):

این روزها یک متر فاصله را هم بر نمی تابم

همین!

2 نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 14:6  توسط امیر حسین (اُمُل!)   | 

جرم!
باشی یا نباشی
ملتهبم

باشی تنم
نباشی روحم


پ.ن:

یاد گرفته ام وقت محاکمه
هر قدر هم که مجرم باشم

جر زنی نکنم


درخواست:

من یتیمم ای خدا!

"اویم"را از من مگیر!!!!


زبان حال:

سبابه ات را رو به دیوار بگیر و با بغض تکرار کن

مااماان ...

2 نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 18:45  توسط امیر حسین (اُمُل!)   |